تبليغاتX
๑۩۞۩๑چنين گفت سياما๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑چنين گفت سياما๑۩۞۩๑
وبلاگ مي نويسم پس هستم

منوی اصلی

سيامند مظهر (سياما)
پسری از كردستان می نويسد برای تمام جهان...
__________________
مطالبي كه زير آنها سياما درج شده نوشته ي خودم است
-------------------------------------
براي ديدن مطالب قبلي به (عناوين مطالب )وبلاگ برويد تمام نوشته هاي قديمي به ترتيب تاريخ دسته بندي شده اند
-------------------------------------
وبلاگهایی که برای مدت زیادی فعالیت ندارند لینکشان حذف میشود در صورت فعالیت مجدد خبر بدهید

دسته بندی
لینک دوستان
>
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نوشته های قديم
دیگر موارد
امکانات جانبی
زندگی...
ن : سياما ت : چهارشنبه 28 دی1390 ز : 22:12 | +

دختره به پسره باج میداد

پسره به دختره خراج میداد

علمی که با رتالین کسب میشد

دینی که به مغز آدما چسب میشد

دلی که به بهانه ی عشق پست میشد

جسمی که با یاد جسمت مست میشد

هووی زنش برای او دست میشد

نبودی که در توهم هست میشد

زندگی همش یکدست میشد

هستی من نشانه مرگ است

بودن من از اول بن بست میشد

به زندگی بیلاخ نشان باید داد

یا like فیس بوکی که با انگشت شست میشد

سیاما

این ترانه ای بود از دیوانگی های دیوانه های اطرافم

.:: ::.
رخ یار
ن : سياما ت : پنجشنبه 22 دی1390 ز : 2:27 | +

صد نسکافه

صد سیگار...

آرامش رخ یار

سیاما

.:: ::.
خسته(برای شب یلدا)
ن : سياما ت : جمعه 2 دی1390 ز : 1:40 | +

خسته ام...

از گردش چشمان سیاهت  به روی من و گردش روزگار...

که همچون اعماق چشمانت  سیاه است...

برگ های پاییز زیر پاهایم می پوسند و نارنجیشان خرد می شود

و زمین سیاه می شود همچون دل من و چشم تو...

آنگاه لباس  عروسی برفی به خود می پوشی تا در سرمای زمستان پیکر ظریفت به خود نلرزد...

جاروی رفتگر نارنجی پوش برگهای وجود نارنجیم را را می روبد تا این صدای خش خش دلم زیر پاهایت به سکوت مرگبار ختم شود...

سکوتی که در سیاهی چشمانت دارم و هزاران حرف می زند...

امشب یلدا نیست...

یلدا آن شبیست که چشمانت را می بینم و تا صبح خوابم نمی برد...

کلمات خسته اند...

از بس چشمان سیاهت را وصف کردند...

سیاما

.:: ::.
توهم
ن : سياما ت : چهارشنبه 23 آذر1390 ز : 4:0 | +

توهم زده ام

توهم وحشتناک آدم ها و دیوارهای وحشی اطرافت

که هر لحظه به تو نزدیک می شوند

توهم خاکی که زیر کفشهایت می غلتد

توهم آن پشه که روی گونه ات را می بوسد...

لباس ها و تنت را توهم زده ام...

تنها یک چیز را می دانم توهم نیست...

یک واقعیت محض است...

تمنای آن چشمان سیاه پر انگت

آن قدر شعر در وصفش نوشتم که تمام دستانم را با سیاهی اش سیاه کرد

درختان...هوا...کتاب های قفسه...قلم دستم...

همه...همه...همه اش را توهم زده ام...

جز چشمانت...

می دانی ترکیب نارنجی با مشکی را خیلی دوست دارم

دوست دارم در روزی...در غروب آفتابی...در غروب نارنجی...در غروب روزهای غربت...

چشمان تورا در پس زمینه نارنجی غروب ببینم

به آفتاب حسودی می کنم

می گویم پشت به آفتاب بایست مبادا جسم نورانی اش سیاهی عمیق چشمانت را گم کند

کارم از شعر گذشته

غزل در وصفت نمی گنجد

دوست دارم نیش قلم را در چشمان سیاهت فروبرم و با جوهرش تا صبح از سیاهی دلم بگویم...

نمی دانم روحت هم سیاه است یا نه...

اما می دانم هست...

چون عاقبت روح نارنجی آتشین من زغال سیاه آغوش توست...

در آغوشت خاکستر می شوم

تا باد مرا با خود ببرد...ببرد تا مرا به پنجره ی اتاقت بچسباند و تو با آن دستان ظریفت مرا با دستمالی نارنجی پاک کنی...!

فهمیدم خودم را هم توهم زده ام!!!!

سیاما

.:: ::.
مگس تنها
ن : سياما ت : دوشنبه 30 آبان1390 ز : 13:28 | +

من ‌آن مگس تنهای توی دستشویی ام

که در حسرت چاه گه چشمانم خیره گشته اند...

بروم غرق می شوم...

نروم از گرسنگی می میرم...

سیاما

.:: ::.
بو...
ن : سياما ت : جمعه 6 آبان1390 ز : 3:5 | +

بوی پیرهنت

بوی عرق خسته ی تنت

بوی دستان رقصانت

بوی پیکر عریانت

بوی پا و جورابت

ترنم عرق بر ساقت

سرخی گونه های کف پایت... پنجه های بی تابت

بوی بخار نفس در آهت...

پستی و بلندی دنده هایت ...آن گیسوی همراهت

با چشمان سیاهت...

اشکهای در خوابت

مرا مست می کند...

همه آنها را در دستانم می فشارم...

قطره قطره عصاره می گیرم

عطری می سازم از جنس تو

می بویم

به خود می زنم

با بویش دائم الخمرم

شد حاصل عمرم

سیاما

.:: ::.
سرطان
ن : سياما ت : یکشنبه 1 آبان1390 ز : 10:57 | +

دوست داشتم سلولی سرطانی باشم آنقدر در عمق وجودت تکثیر یابم تسخیرت کنم...

(سیاما)

.:: ::.
سیب گاز زده
ن : سياما ت : جمعه 15 مهر1390 ز : 13:11 | +

روزگاری مردی سیبی را گاز گرفت...

و بقیه سیب را به طرف جهان انداخت

همه سیب را در دست گرفتند اما گاز نگرفتند افتخار کردند که این سیب دست اوناست...

آن مرد هرروز سیبی را گاز میگرفت و هر سیب جدید قدیمی را کمرنگ میکرد...

بازار سیب ها حسابی داغ بود..

همه جا حرف سیب های آن مرد بود...

خیلی ها آن سیب را نداشتند و حسرتش را میخوردند...

اما دیروز...

آن مرد رفت...

اما...

سیب ها همچنان گاز میخورند...

سیاما

جوانی استیو جاب

.:: ::.
تاریکی
ن : سياما ت : چهارشنبه 13 مهر1390 ز : 2:22 | +

در تاریکی چشمان ات را جستم

در تاریکی چشم های ات را یافتم

و شب ام پر ستاره شد...

احمد شاملو

پ.ن:این روزا خیلی درگیرم خوابگامون رو ازمون گرفتن از اول مهر تا الان دنبال اتاق تو خوابگاه جدید و خونه بودم...۶تا اتاق عوض کردم

دوستای واقعی و مرد و نامردم تو این جریانات حسابی شناخنه شد

خونه هم خواستم بگیرم اولا قیمتا نجومی ثانیا تا وقتی میگی مجردم جوری نگات میکنن انگاری قاتلی الان فراری هستی از جناب بنگاهی سرپناه میخوای!

نمیدونستم مجرد بودن اینقدر جرم بزرگیه!!

یکیشون میگفت خونه نگیرم فردا پس فردا دخترخالتو بیاری خونه!گفتم مگه فقط دختر خاله رو میبرن خونه؟!!!!بعدش فکر کردم و روانکاوی کردم دیدم بله این پیر خرفت بنگاهی تو ایام جوانی نظری به دخترخالشون داشتن...

یه جا هم رفتم سر هرکوچش آقایون ارازل بهمون کتک تعارف میکردن...کلا بی خیال خونه های اون منطقه شدم...

خونه هایی دیدم که طویله پیششون کاخه با قیمتهای خیلی زیاد...جدی یکی با یه حقوق ساده و زن و بچه چه جور میتونه با این شرایط سرکنه همیشه به این فکر میکردم این مدت اینقد خونه گشتم خونه از پایین تا بالا شهر که اختلاف بدبختی را با تمام وجود حس کردم من اسم اختلاف طبقاتی رو اختلاف بدبختی می نامم...

همیشه شعرامو تو نوت گوشیم مینویسم مموریش سوخت کلا دپرس شدم...همه شعرام و طرحای فکریم پرید!

شدیدا هم سرما خوردم...

خلاصه که اینقد خسته و کلافم که......

سیاما

.:: ::.
فصل نارنجی
ن : سياما ت : جمعه 1 مهر1390 ز : 2:57 | +

فصل نارنجی....

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر ، با آن پوستین سرد نمناکش

باغ بی برگی روز و شب تنهاست

با سکوت پاک غمناکش

ساز او باران ، سرودش باد

جامه اش شولای عریانی ست

ور جز اینش جامه ای باید

بافته بس شعله ی زر تار پودش باد

گو بروید ، یا نروید ، هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد

باغبان و رهگذاری نیست

باغ نومیدان

چشم در راه بهاری نیست

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد

ور به رویش برگ لبخندی نمی روید

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟

داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید

باغ بی برگی

خنده اش خونی ست اشک آمیز

جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن

پادشاه فصلها ، پاییز

مهدی اخوان ثالث

.:: ::.
تو
ن : سياما ت : چهارشنبه 23 شهریور1390 ز : 12:29 | +

ای که مرده این دلم از روی تو        می جهم بر زندگی با بوی تو
در خفا چون مار پنهان گشته ام        می خزم عاشق شوم بر کوی تو
از  هوای  ناز  بنیاد  دلم              می رهم عارف شوم بر موی تو
بر سر این دل آتش می نهم            می کشم این آتشم بر جوی تو
عاشقم هستی ولی یخ گشته ای         آتش عشقم نگیرد خوی تو
این همه باغ و می و گل در برم       بخشم اینها من به گفت و گوی تو

                                    سیاما

پ.ن:خیلی وقت بود شعر وزن دار نگفته بودم دلم براش تنگ شده بود

*:خيلی از دوستان خواستار توضیح مصرع دوم بیت اول بودند...منظورم این بود وقتی یکی درحال مرگه و با عملیات احیا و شوک و ادرنالین و...به زندگی برمیگرده در این زمان یه تکانی میخوره ولی وقتی بوی یار بجای همه ی شوک و...میاد...از شوق بوی او به زندگی میجهم درحالی که من از زیبایی روی او مرده بودم(بیت اول)

نتیجه کلی مدام با یار هزار بار میمیرم و زنده میشم

.:: ::.
معرفی یک فیلم و یک کتاب که این روزا ازشون بیشترین لذتو بردم
ن : سياما ت : یکشنبه 13 شهریور1390 ز : 4:56 | +

من خودم عاشق بازی منحصر به فرد و زیبا و دیوانه کننده آنتونی هاپکینز مخصوصا تو فیلم سکوت بره ها هستم چقدر حالات این آدمخوار جذابو دوست دارم...حال همین آنتونی هاپکینز در یکی از فیلمهای دیوید لینچ بازی کنه که من تک تک فیلمهای این کارگردانو می پرستم چه شاهکاری شود...بله...فیلمی که میخوام معرفی کنم The Elephant Man هستش...شاهکاری به تمام معنا....برای دیدن جزییات به ادامه مطلب بروید...


خوب الان نوبت به شاهکاری میرسه از آلبرکامو که هرجملشو میخونم درود به روحش میفرستم و حسرت میخورم چرا این کتابو زودتر نخوندم...

سقوط شاهکار بی نظیر آلبرکامو نیازی به توضیح نیست فقط بخونید می فهمید چه جواهریه این کتاب!

ادامه ی مطلب
.:: ::.
گاوداری به سبک فلسفه
ن : سياما ت : پنجشنبه 10 شهریور1390 ز : 15:23 | +

'

پيشنهاد ميكنم براي واضح تر شدن اين عكس را ذخيره كنيد و بعد بخوانيد يا اينجا را كليك كنيد

.:: ::.
عشق خدا
ن : سياما ت : دوشنبه 7 شهریور1390 ز : 17:57 | +

چرا ما همیشه عاشق خدا باشیم؟

رخ زرد و ریش بلند و پیرهن پاره ی خدا؟و زندگی را به عشق خدا ببازیم؟

ما مخللوق خدا هستیم پس معشوق او باشیم...

برایش ناز کنیم و خودمان را برایش بیاراییم...

تا او به عشق ما بسوزد و جهانش را به عشق ما بهشت کند...

و در آرزوی وصال نازمان را بکشد و گناه هایمان را ببخشاید...

برخی می گویند خدا عشق است  از آنجایی که خدا کامل است هم میتواند معشوق باشد هم عاشق هم خود وجود مطلق عشق ....چون کل هستی را پوشش می دهد

بیایید یکبار هم شده ما معشوق خدا باشیم!

سیاما

.:: ::.
پشه ی تنها
ن : سياما ت : شنبه 5 شهریور1390 ز : 21:19 | +

چراغ خاموش شد

صفحه ی مانیتور روشن بود..

مانیتور بوسه ی عاشقانه یک فیلم رمانتیک را نشان می داد

دل پشه ی تنها لرزید...

ناگهان یک موجود خوش اندام توجهش را جلب کرد

در همان نگاه اول عاشق شد

فلش موس!!!

رفت نزدیکش و کنارش ساعتها آرام گرفت...

فیلم تمام شد

فلش موس سریعا به این طرف و آن طرف می رفت...

پشه دلخور شد اما اورا دنبال کرد...

از نفس افتاد...فلش چه نفسی هم داشت باید ورزشکار ماهری باشد!

موس آرام شد...

پشه آرمید...

ناگهان فلش محو شد...

و پشه بی یار در تاریکی محض فرو رفت...آن همه نور و زیبایی و معشوق به تاریکی تبدیل شد

صبح دمید

پشه چسبیده به مانیتور مرده بود

سیاما


.:: ::.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به ๑۩۞۩๑چنين گفت سياما๑۩۞۩๑ مي باشد.
.:: Weblog Theme By : wWw.Theme-Designer.Com ::.

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب میهن بلاگ

قالب جوان بلاگ

قالب ایران بلاگ

قالب رویا بلاگ

قالب پرشین بلاگ

قالب بلاگ وب

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر